مرتضى مطهرى
622
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
بين وجود و عدم به نام « نفس الامر » . پس نفس الامر يعنى چه ؟ نفس الامر يعنى مرتبهاى از مراتب واقع . مرتبهاى از مراتب واقع يعنى چه ؟ يعنى عقل انسان قدرت دارد كه خود واقع را به مراتبى تحليل كند و اين از قدرت تحليل عقل برمىخيزد . او مىتواند واقع را تحليل كند به مراتبى و از هر مرتبه از آن مراتب يك حكمى انتزاع كند ، ولى همهء اين مراتب ، مراتب واقع است . مثلا اگر دربارهء يك ذات و يك ماهيت ممكن الوجود از ما بپرسند آيا اين ماهيت موجود است ؟ مىگوييم بلى . بعد بپرسند آيا ممكن الوجود هم هست ؟ مىگوييم بلى . حال آيا اين ماهيت ، اول ممكن است بعد موجود ، يا اول موجود است بعد ممكن ؟ آيا دربارهء انسان بايد گفت : « امكن فوجد » يا بايد گفت : « وجد فامكن » ؟ چون ممكن است موجود است يا چون موجود است ممكن است ؟ مىگوييد چون ممكن است موجود است ؛ يعنى عقل اين را به اين نحو تحليل مىكند ؛ مىگويد اين شىء امكان وجود دارد ، چون امكان وجود دارد موجود است ، نه اينكه چون موجود است امكان وجود دارد . بلى ، اينكه موجود است دليل مىشود كه امكان وجود دارد . در نحوهء « دليل واقع شدن » بحثى نداريم . ما مقام اثبات را بحث نمىكنيم ، مقام واقع و ثبوت را بحث مىكنيم : آيا يك ذات ممكن الوجود چون امكان دارد موجود است يا چون موجود است امكان دارد ؟ به تعبير ديگر : آيا ممكن بودن شرط موجود بودن است يا موجود بودن شرط ممكن بودن است ؟ بدون شك ممكن بودن شرط موجود بودن است . امكان شرط وجود است نه اينكه وجود شرط امكان باشد . هر شرطى هم بر مشروط خودش تقدم دارد . لهذا در باب مراتب كه عقل آنها را تحليل مىكند مىگويند : « الشىء قرّر » يعنى ماهيت يك مرتبهء ذات دارد « فامكن » يعنى بعد از مرتبهء ذات مرتبهء امكان است « فاحتاج » يعنى چون ممكن است پس نيازمند است « فاوجب » پس ، از ناحيهء علت ايجاب مىشود يعنى علت با او رابطهء ايجابى برقرار مىكند « فوجب » پس معلول واجب مىشود « فاوجد » پس علت آن را ايجاد مىكند « فوجد » پس معلول موجود مىشود : « الشّىء قرّر فأمكن فاحتاج فاوجب فوجب فاوجد فوجد » « 1 » .
--> ( 1 ) . - سه تاى آخرش همه يكى است . استاد : همهاش يكى است ، نه اينكه فقط سه تاى آخرش يكى است . همهء اينها در واقع و نفس الامر امور متعددى نيست و يكى است .